|
|
|
کاشکی دیوانه بودم تادلم غمگین نمیشد****یاچنین بردوش خستم بارغم سنگین نمیشد |
|
سلام دوستان عزیز این ماه خجسته ماهیست چون مراسمی تحت عنوان عروسیه اهنی برگزارخواهدشدکه داماد اهنی من هستم چون تااخرمردادماه دیگه نمیتونم بیام نت برای همین امروز هم دروبلاگ خودم هم درانجمن شاعران جوان اپ کردم شعری اهنی دراینجا وشعر اهنیه قانون جنگل را دراونجا اپ کردمادرسش هم اینه http://nightpoet.blogfa.com/البته تو لینکامم هست خوب دوستان عزیز برام دعاکنین روزهای هم خوب هم سختی درپیش دارم یک ارزوی اهنی خداوند هیچ مردی رو پیش همسرش خجالت زده نکنه همین ای بیچاره ای آدم اهای حوا چرابه بخت خودزدید پشت پا آواره کردیداینگونه خودتون انداختیددراین ویرونه خودتون خودتون هیچ ماکه بدبخت بوده ایم طعمه ی این عذاب سخت بوده ایم ای آدمو حوا شما نبخشم رنج کشم هردوبه خدا نبخشم این چه کاری بوددرحق ماکردید دنبال خود راهیه اینجاکردید چراخوشی زیر دلتون زده کی گفته بودآسمونا جاش بده؟ ای آدم ازخوردن اون نحس سیب بگوچه باید میشد تورانصیب نمیشد ازآن سیب تلخ بگذری؟ ای که همش عذاب ودردسری هرلحظه گویم لعنت به اهریمن که ازعذابش نداریم ماایمن چراگول ابلیس رو خوردی حوا؟ ماشدیم اسیر دردی بی دوا نفرین ولعنت برتوباشد ابلیس ازعذاب خداچشمات باشه خیس من اگه جای ادم بودم هرگز نمیشدم بدون حوا عاجز حالابسوزیم ازآتیش آدم ماکه هستیم حالاهمکیش آدم چه سرنوشتی برامون رقم خورد اسم آدم ازحوری ها قلم خورد ای آدم اشرف مخلوقات بودی ایده آل درکل کائنات بودی افسوس که بااعمال توشدخراب ماهم باتوافتادیم غرق درعذاب این زندگی تکرار تلخ عذاب من که ندیدم به خودروزهای ناب مخلص دوستان مهدی اهنی صاحب دیوان اهنی
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 19:52 توسط مهدی
|
ای آدمک عاشق بگو ای مظهرعشق بگوکه خاک حسرت چراریخت برسرعشق بگوآهای آدمک عشق کجامستی کجاست چراهمش مرگ عشق پایان این قصه هاست بگو ازخاک حسرت برسرعشق آدمک چراخدای عشق هم نمیاد امروز کمک این آدمک عاشق که امروزازدردفرسود یک زمانی مرهمی بردلهای زخمی بود آدمک بوددلیل این عشق وپیوندمن فریادعشق سردادن شادی ولبخندمن ای آدمک عاشقی بی توفنامی شود یادعشق یواش یواش به قصه هامی رود خودت بگوآدمک چه آمد برسر تو نمی خواهی دردلها عشق کنی زنده ازنو؟ ای آدمک کجایی عاشق درانتظارست عاشق اینجاهمیشه به دردورنج دچارست ای آدمک عاشق بگو ای مظهرعشق بگوکه خاک غصه چرا ریخت برسر عشق ای مظهرشوروعشق ای آدمک کجایی بیابرای عاشق بکن اینک خدایی ای آدمک عاشق ای مظهر عشق وشور تونیستی وعاشقی امروز شد زنده به گور تونیستی وعاشقی دفن شد دراعماق خاک عاشق همیشه خسته عاشق همیشه غمناک مخلص همه دوستان مهدی اهنی صاحب دیوان اهنی ان عکسی راکه دربالا دیدید ازوبلاگ ابجیه اهنیه منه که خداحافظی کرده اون هم مثل من اهنیه بانوشته هایی اهنی اگه دوست داشتید بهش سربزنید امیدوارم شماهاهم روزی اهنی شوید به امید اینکه روزی همه ما اهنیها دورهم جلسه ها وکنفرانسهایی اهنی برگزار کنیم
+
نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 19:35 توسط مهدی
|
سلام دوستان امیدوارم حالتون خوب باشه وامتحاناتتونو باموفقیت پشت سرگذاشته باشید به خداوند توکل کنید حتی اگه ارامش روحی نداشته باشید امیدوارم کمی هم خداوند به ماجوونها نظرکنه شاید دلش بسوزه و کمکمون کنه که ارامش بگیریم موفق باشید دوستان عزیزو جوان من. ازمن که گذشت ..................... زندگی برای من رنگ غمه شیشه دل هدف سنگ غمه این دل ساده ی من افسوس خدا اسیرحیله ونیرنگ غمه روح من به شادی عادت نداره دراوج شادیهادلتنگ غمه روح من اگرسیاه رنگ غمه هجوم دردهابه روح من کمه روح من لایق آرامش نبود آرامش انگاریه خواب مبهمه دنیای من سرشارازشکستگی عمرمن فرق داره باعمرهمه غم اومد ناامیدی گرفت فرا روح من وجودمن دل مرا جسم پیرو روح افسرده ی من عمرمن گرفته است رنگ فنا کشتی وجودم سرگردان دراین دریای دردآلودست بی ناخدا لایق رنج کشیدن تنه منه دنیابه من رنگ حسرت میزنه دل من ازین همه بدبیاری خسته وپیرشده هردم میشکنه برای من که همیشه زیادی حتی کوتاه ترین عمربودنه مخلص همه دوستان مهدی اهنی
+
نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 20:22 توسط مهدی
|
باتوهستم باتو ای خوب وسرور به توگویم اکنون صمیمی مادر که طفلت راخواباندی روی دوپا آرامش بگیردمیگویی لالا نگولالایی تا طفلت بخوابه که طفل توازدنیا درعذابه که طفلت از این زندگی ناراضیست اوناراضی ازین بودن وبازیست اومد دنیابه زورچشماش گریونه هنوزاین رازتلخ را نمیدونه ازین بودن پشیمانست خدایا ازین تکرارپریشانست خدایا باچشمای گریون براش سواله چراجزمرگ ورنج لذت محاله چرابایدبیایم من به اجبار مهم نبودم من انگار نه انگار دنیامحل ذجرست نیست هدیه برای همین طفل سرداده گریه طفل معصوم توگریان میگوید دلیل این همه عذاب می جوید اگربه من بود دنیا می آراستم من این بودن راهرگز نمی خواستم نمی خواستم ببینم روزهای سخت این جورباشم اسیرتقدیروبخت خداونداچرابختم سیاهه چراعمرم پراز رنج وتباهه خداگوید به طفل بکن صبوری که به این رنج ومحنت تومجبوری بکش عذاب بودن مرگ باید مجازاتت همین جزاین نشاید جرم تورنج دنیاست این گناهت که تاوان می دهی هراشتباهت هرگزنداشته باش توشوق بودن سرانجام تلخت درخاک فرسودن طفل گوید به خداچه اشتباهی بجز دنیاامدن نبود راهی؟ خداگویدفقط راه تو این است تحمل وگریه دنیاچنین است گریه کن تاشایدآرام بگیری سهم تو رنج ودردست تابمیری مخلص همه دوستان مهدی اهنی
+
نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 20:44 توسط مهدی
|
سلام دوستان عزیز ایندفعه میخوام یه کم حال وهواتون عوض بشه قبل ازینکه شعرغمگین منو بخونین یه اس ام اس جالب براتون بنویسم :یک روز اهل بهشت دیدن یک نیسان باحیوانات مختلف تخته گازازبهشت بیرون رفت پرسیدن چی بود؟ گفتند هیچی حضرت نوح بود کشتیشو فروخته نیسان خریده اینم جوکی بود چون برای راننده نیسانابود خوشم اومد گفتم شاید شماهاهم بدتون نیاد فعلا خداحافظ تااپ بعدی بیاای عزیز نازم بامن امشب درد دل کن بیابامن گفتگو از این روزهای بی حاصل کن بیاامشب درکنارم بالای سر این خسته بیاامشب که دل من ازغم و نفرت شکسته شایداین نفسهای من نفسهای آخرینه چشمهای توگریون ازغم حال زارمن ببینه آسمان برای من هم شده به رنگ سیاهی خیلی سخته زیردردها بدون هیچ سرپناهی بیاببین حال زارم تویی که همسفر من ببین آوارغمهارا چه جورریخته بر سرمن حتی باورنمی کردی منوپرعذاب ببینی اینچنین کوله بارغم بردوشم درخواب ببینی بیاای عزیزنازم من زندگی رو می بازم میسوزم ازآتش غم بارنج وشکست می سازم می دونی بدون خنده زندگی معنا نداره برای چشمان گریون ارزشی دنیا نداره بیاامشب که تنه من زخمیه دنیای تلخه چشم من درانتظاره آفتاب فردای تلخه دیگه آسمان هم امشب نداره ماه وستاره دنیاهم خیال آشتی با منه خسته نداره بیاای عزیزنازم نفسم افتاد شماره ببین این نفسهای من گوید ازتنی بیچاره بیاامشب که تنه من بسی افسرده وپیره بیا که فردا برای دیدنه تنه من دیره مخلص دوستان مهدی اهنی
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 20:5 توسط مهدی
|
من مانده ام امروز باروحی زندانی خواسته وناخواسته اسیرحیرانی رنجهاکشیده ام خسته شدم افسوس زین رنج بی پایان غمهای پنهانی یاران ندانستندبامن چهاکردند تنهادردهایم را خدا تو می دانی این روزگارخصم پلیدوبی فرجام سازگارنمی ماند باتوکه مهمانی دوای دردهارامرگ تنهانوشداروست ای مرگ داروبراین دردبی درمانی باغمهاقلب من طپیدبه عشق تو بی عشق ای روح من سردرگریبانی باید دراین دنیاتامرگ بکشی رنج زجرهاتحمل کن توکه پریشانی درجاده ی غمهااین سنگلاخ وحشت پاهای من خسته ازاین سرگردانی آهای جسم خسته خیلی خوب میدانم زین دنیا آمدن بسیار پشیمانی انسان خسته شودلبریزکاسه ی صبر چقدرافسردگی از نابسامانی این شعرپر از دردست هواچقدرسردست هوای زندگی سردوزمستانی پایه های دنیاسست است فروریزد روزی توخواهی دید این ملک راویرانی شایدروزی عالم خراب شدبرسرت اماخداوندرا هنوز می رنجانی پایان مخلص همه دوستان مهدی اهنی می دونم امتحانات دوستان جوان من نزدیک با یک دعای اهنی برای همه شما ارزوی موفقیت میکنم تا پیش فامیل واشناکه چشم دیدن تورو ندارن سربلند بشی وباعث ..........انها
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 19:44 توسط مهدی
|
باسلام خدمت دوستان عزیزم سپاسگذارم ازهمتون وبادلسروده ای اهنین ازدیوان اهنی درخدمتتون هستم روح خودراهرلحظه راهی سوی مرگ میکنم برای جسم خودم آرزوی مرگ میکنم درکویرزندگی تشنه ی مرگ خودمم اسیراین سرابم جستجوی مرگ میکنم روح خودازجسم خودباعشق بیرون میکنم تنه خودآغشته به عطروبوی مرگ میکنم عاشق این مردنم امااجل هم نیامد تنم مهمان گورستان این کوی مرگ میکنم میدانم بامردنم به آرزوها میرسم این جسم راسنگ قبر تودرتوی مرگ میکنم جوی آب مرگ دیگرخشک شده وآب ندارد جسمم رابه جای آن آب جوی مرگ میکنم زندگی باتودیگر بدرودکنم من به زودی تن رادرغسالخانه شستشوی مرگ میکنم آری دیگرندارم من اشتیاقی به بودن مدتهاست که هرلحظه آرزوی مرگ میکنم تاشیروببرند درین جنگل خداقانونگذار من کفتارم وشکار آهوی مرگ میکنم مخلص همه دوستان مهدی آهنی
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 17:22 توسط مهدی
|
سلام دوستان عزیز میخواستم بروم چون خیلی گرفتارم محمدکه رفت چون دیگه دل ودماغ نداشت اما دل کندن ازشماها واقعا برام سخته برگشتم اما دیربه دیر میام چون واقعا گرفتارم ......... این شعرمو به تنها عشقم تقدیم میکنم یادته نگاه اول یادته غروب زیبای جنگل یادته یادته اولین باربرای تو آن سرودن شعروغزل یادته آن شب عاشقی درکنار هم انگشتان غرقه درعسل یادته یادته به توگفتم دوستت دارم گفتم تاابدبمان درکنارم یادته گفتم که تنهامن جزتو دلخوشی توی این دنیاندارم یادته گفتم نروبدون تو سربه کوه وصحراهامیگذارم یادته اولین لحظه های عشق پاکیه روح عشق وهوای عشق خوشامدگویان انگارآمده بود بالای سرما آن خدای عشق تو هم آن روزهای زیبا یادته نشستیم پیش هم در سرای عشق یادته غرق درعشق وغوغابودیم سرشاراز شادمانی وصفابودیم همسفرچون دوجفت عاشق باهم راهیه کوی عشق ورویا بودیم یادته منوتو پابه پای هم راهیه جنگ باغمه دنیابودیم آن روزهای عاشقی خوب یادمه عشقت دراین دل وآشوب یادمه یادمه که غرق درعشق کنارتو نشستم ای پاک ومحجوب یادمه هنوزیادمه آن عهدوپایبندم وفاداری به تومحبوب یادمه مخلص همه دوستان خوب وباعشقم (مهدی آهنی)
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 20:3 توسط مهدی
|
سلام دوستان عزیز من مهدی هستم درمشورت بین من ومحمد تصمیم به تعطیلی این وبلاگ گرفتیم
دوستان عزیز مارو ببخشید وحلال کنید خدانگهدار دیوان آهنی مرا درگور من بگذارید یادمرابه گورستان بسپارید
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 20:31 توسط مهدی
|
باسلام خدمت دوستان عزیز مدتیست من به علت بیماری نبودم باعرض معذرت ازدوستان گلم بادلسروده ای آهنین ازمهدی (اهنی)ازدیوان اهنی ایشان درخدمت شمادوستان عزیز هستم موفق باشید آهای عزیزخسته بارون میباره امشب بارون رنگ محبت افسوس نداره امشب بارون میباره امشب برخونه های خسته بارون خبرنداره ازدلهای شکسته ازدلهای ناامیدبارون خبرنداره براین سقفهای سوراخ جزدردسرنداره عجب میباره امشب به رنگ غربت من به شکل حسرت من به سازظلمت من بارون میباره اما ناامید دلهای ما اسیرغربت شب باخته ی رنگ وریا بارون ببارخسته ام بارون ببارغمگینم تنهامیون رنجها من به ناچار غمگینم بارون میباره امشب ویرانگروسیل آسا بارون خبرنداره ازغربت دل ما میدونی ای آسمون امشب دلم گرفته امشب همه وجودم رنگ ماتم گرفته امشب دلم تنگ شده چشمام ازاشکها خیسه دستان خسته ی من ازحسرت مینویسه امشب دلم گرفته قلبم خسته ازامشب وجودم راگرفته سراسررنج این تب رنج این تب که چون من یکی غمگین وداغون به خاک غم نشسته چون من سردرگریبون آهای عزیزخسته امشب دلت شکسته خوب میدونم جغدشوم بربام تونشسته جزصبرراهی نداریم آهای عزیزخسته راهی وجودنداره همه راهها بن بسته فقط بذارکه بارون بباره بردلهامون شایدپاک کرد رنگ غم ازطلوع فردامون آهای عزیزخسته صبرکن بارون بندبیاد شاید فردابرلبها امید و لبخند بیاد پایان دلسروده ازدیوان اهنی مهدی مخلص همه دوستان محمد اهنی
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 21:12 توسط مهدی
|
به تو گویم آهای پیرکهنسال تورا خدا انقدر از پیری ننال بیابنگربه جوان امروزه که تنهاست ازدردپیری میسوزه کهنسال خسته ای توبرای چی جوانهامینالند از دردپیری به من بگوآهای ای بی پروبال اگربازنشسته هستی کهنسال سختیها راپشت سرجاگذاشتی تاتوبه سن پیری پاگذاشتی اماحالا رهاکن آن پشت سر جوان امروزست پیرو دربدر جوان خسته ازغم به رنجهااسیر سویش آبشاربدبیاریهاسرازیر غمگین وخسته وتنهاازعشق دور شکست است حاصل جوان پرشور قدیما غصه هاخیلی کم بوده شادیهابادوام کجاغم بوده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ جوانان قدیم راکی بودظلمت ندیدند آنهابرخود رنج وحسرت اگرچشم شماسن هفتاددید ما درسی سالگی موهامون سفید ۳۸ساله سکته داره اکنون قلبش شکسته ازدنیادلش خون اوج جوانی ودلهاناامید کمرهاخمیدو دلهامون پوسید چشمها درحسرت وآرامش ندید آرزوهادر قبردلهاخشکید اگرعمرت گذشت به طورعادی جوانی دل رادست غم ندادی اماحالا ببین حال جوان را انبوه دردهاو غم نهان را جوانی دلپیرم خسته ام افسوس جوانم ازپیران من بیشترمایوس ازکودکی به پیری پرکشیدم هرگزبه خودجوانی من ندیدم جوان امروز دررنج وعذابه خودش کشته که تاابدبخوابه خودش رامی کشد آرام بگیرد بجای رنج ترجیح داده بمیرد دلسروده از مهدی (آهنی) مخلص دوستان محمداهنی
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:31 توسط مهدی
|
سلام دوستان گلم بادلسروده ای دیگر ازمهدی (ادم اهنی بازنشسته)درخدمت شما هستم باارزوی سلامتی برای شمادوستان وخونواده های محترمتون سایبان سایه ای کن آفتاب میسوزاندتنم بادسهمگین هراس هردم میپوساندتنم آواره درشوره زار حسرتم تشنه لبم این مردن دراوج حسرت راخوب میداندتنم هنوزآن کبوترباز حرفه ای شگفت زده ست چگونه کفتر خوشبختی می پراندتنم تنه من خسته زدرد درحسرت یک لحظه خواب غافل که خداخواب ابد می رساند تنم جان من چومرغی خسته اسیر حصارتن به زودی این مرغ غمگین را می رهاند تنم چون همیشه حاصل تلاش مابادهواست خستگی ورنج آن همیشه می ماندتنم هرلحظه دوان دوان بدنبال آرامشم آوازاین آرزو راغمگین می خواند تنم تنه من ازکودکی چه ناگهان پیر شده بهاروتابستان رادرخودمی خشکاند تنم این مرغ افسرده حال ازتن من پرکشیده ازخالق مرغی دیگر خواهدستاند تنم دلسروده ازمهدی اهنی مخلص همه دوستان محمد اهنی
+
نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 19:40 توسط مهدی
|
باعرض سلام خدمت دوستان گلم وممنون ازنظرات زیبای شما شعرقبلی مهدی بسیار شکایتی بود عده ای ازدوستان هم ناراحت این شعرقبلی بودن که مهدی جوابی به اونها داده که دراخر برای دوستان ناراحت وناراضی ازون شعر نوشتم باارزوی سلامتی برای شمادوستان عزیز همچنین خونواده های محترمتون دلسروده پراز احساس مهدی(ادم اهنیه قلب اهنیه بازنشسته)با اسم شاپرک را به شما تقدیم میکنم موفق وسالم وسرحال وشاد باشید ای شاپرک خسته شدی غمگین ومست ای شاپرک این روزگار بال تورا درهم شکست ای شاپرک خسته شدی پروازنکن بی ارزشی ای شاپرک خوب میدونم جستجوی نوازشی ای شاپرک ای شاپرک پروازتو تکراری شد ای شاپرک بالهای تواسیر زخم بیماری شد ای شاپرک توخسته ای سرداده ای بس ناله هاای شاپرک بادرد توغمگین شدند آلاله ها ای شاپرک توهمچون من خسته شدی آواره ای ای شاپرک توهمچون من بی ارزش وبیچاره ای ای شاپرک ای شاپرک مامیدونیم تکراریه این زندگی سرشارازرنج سرشار ازغم بیزاریه این زندگی خوب میدونم دردتورا خوب میدونی دردمرا ای شاپرک همدردمن تنهاتویی ای همصدا ای شاپرک بالهای مازخمی شده ای بی نوا این روزگاررحمی نداشت بربال مابرحال ما ای شاپرک چه بی دواست این زخم بال این زخم تن ماعاقبت بی بال وپر زمینگیریم همدرد من قصه وشعرپایان توپایان من مرگ وفنا شایدیک روزاسم تورا یکی نوشت درقصه ها اما ازمن حتی کسی یادی نمیکند یکروز ای شاپرک توبهتری به شمع نزدیک نشو نسوز ای شاپرک بگذارتامن درآتش شمع بسوزم من همچنان چشمان خود به این آرزو میدوزم ای شاپرک بگذارتامن سپربراین بلا شوم توزنده باش من بمیرم راهیه قصه هاشوم خوب میدونی که مرگ تو مرگ منه ای شاپرک ای شاپرک جان مرا از بهر خود بگیر کمک دلسروده ازمهدی(اهنی) مخلص همه دوستان محمد اهنی وجواب مهدی به دوستان ناراضی ازشعرقبل شاید بعضیهااونوناشکری دانستند اما جواب مشترک من ومهدی(اهنی): افسوس که همچنان ما انسانها تشنه وگرسنه در انتهای چاه حسرت وغم میمیریم اما خداطنابی نمی اندازد
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 19:47 توسط مهدی
|
سلام بردوستان گلم خوشحالم که منو هم تنهانمیزارید با آرزوی سلامتی برای شما وخونوادتون باشعر دیگری ازمهدی(آدم آهنی بازنشسته)درخدمتتون هستم . برتو ای معمارهستی آفرین جغدشوم بر بام خانه هاببین جغدشوم بربام خانه ام نشست برمن هدیه داده ای دردوشکست برتوای معمارهستی صدسلام خسته ام ازاین دنیای بدسلام خانه مهرساخته است معمارعشق تا ثریا کج شده دیوارعشق نقش دردراآینه کاری کرده ای باخشت حسرت معماری کرده ای ساخته ای باغم بنای هستی را کشته ای دردل رویای هستی را برتوای معمارهستی صد درود که مارا رنج میدهی بدو ورود مارابه زوربه دنیاراه داده ای برای عذاب ما آماده ای ابلیس راآفریدی گمراه کند مخلوق مظلوم غرق درگناه کند بعدخودت میسوزانی این بنده ات درشعله آفتاب تابنده ات برتوای معمارهستی آفرین مارنجور هستیم وتوبالانشین ماپر ازرنج وغمیم مات ومبهوت درعذابیم اماازترس درسکوت مباداحرف بزنیم به پای ما ثبت شودگناه شکوه ازدنیا برتوای معمارهستی آفرین اوج حسرت درنگاه من ببین برتوای معمارهستی صد درود نیامدن بهتر از این رنجهابود پایان مهدی(آهنی) مخلص دوستان محمد(آهنی)
+
نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 11:44 توسط مهدی
|
سلام بردوستان گلم من مهدی هستم وامشب اینجا بامحمد باهم اپ کردیم من تمام پیامهای شمارو خوندم از پیامهای محبت آمیز شماها دوستان عزیز بی نهایت سپاسگذارم امیدوارم قسمت شماهم بشه من که احساس میکنم کمی به آرامش روحی رسیدم اگرچه گرفتاریهای بسیاری هنوز دارم که همسرم کاملا ازآنها مطلع ودربرابر مشکلاتم صبوری میکند از اون هم سپاسگذارم دلم براتون تنگ شده بود موفق باشید واین شعرجدید رو به عشق شماها دوستانم وبه عشق محمد دوست صمیمی خودم نوشتم که به همتون تقدیم میکنم خدانگهدار می بینم رفیق من کنار من نشسته است می بینم رفیق من انگارکه دلشکسته است می بینم رفیق من نگاه حسرت بار او ای خداحس میکنم که غمگینه روزگار او رفیق من دردسنگینی داره رفیقم دنیای غمگینی داره ای خداخیلی سخته وقتی رفیقت می بینی وقتی پای درد دلهای زیادش میشینی می بینی رفیق تو ازدنیای خودخسته است نتونستم ای خداافسوس که دستام بسته است رفیق من دردسنگینی داره رفیقم روزهای غمگینی داره می بینم رفیق من بدون یارخیلی تنهاست باقلبی ساده وپاک اما خسته ازاین دنیاست نگاه حسرتبارش به جفتای عاشق ای داد باخودش حس میکنه آرزوهاش رفته به باد رفیق من دردسنگینی داره رفیقم دنیای غمگینی داره ای خدارفیق من غمگینه من هم غمگینم نمیتونم این همه بیزاری در او ببینم وقتی من ذره ذره آب شدن او میبینم انگار دارم خودمن به خاک حسرت میشینم رفیق من دردسنگینی داره رفیقم روزهای غمگینی داره درپایان ازشما دوستان خواهش میکنم محمدرا هم رفیق خودتون بدونید او تنهاست مخلص همه شما مهدی(آدم آهنی باز نشسته)
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 20:39 توسط مهدی
|
|
سلام . من مهدی هستم! متولد26شهریور 1356. و طرفدار داریوش!!!! تو این وبلاگ من سعی میکنم شعرایی رو که تراوشات ذهن خودم هست رو بنویسم! امیدوارم خوشتون بیاد!
خوشحال میشم نظراتتون رو بدونم! قربان شما مهدی