|
|
|
|
| |
هک کردم چون از قیافت خوشم نمیاد در ضمن از داهنماییت ممنونم
+ نوشته شده توسط مدیران وبلاگ ( همه نویسنده ها ) در جمعه بیست و هشتم مهر 1385 و ساعت
12:5 |
|
|
|
|
|
| |
حرف دل
شب ما بی ماه است
ماه ما بی نور است
نورمان بی گرماست روز هم تاریک است
را ما باریک است
مهر نیز بی نور است
تنمان بی سایه دردمان بی درمان
گریه مان بی اثر است
ناله مان بی سوز است
شعرمان بی ساز است
ابرمان بی باران پنجره بی روزن
در گلویم فریاد ضجه تاریخ است
دردمان تاریخ است
دردمان بی درمان
را ه ما پر مانع،روزگار بی شرم است
زندگی هم دردی است
مرگ درمان است
+ نوشته شده توسط در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385 و ساعت
20:12 |
|
|
|
|
|
| |
چرا هک ؟
سلام
امیدوارم حال همه خوب باشه !
واقعا نمی دونم انگیزه ی بعضیا از هک این وبلاگ چی بوده ؟
جلب توجه ؟
جالب این جاس که وبلاگ اوقتی زخم خنجر دوست بهترین لباس من بود رو که وبلاگ
شخصی من هست رو هک کرده !
خوب !! حالا که چی ؟
میخواستی خودتو مطرح کنی ؟
مطرح هستی !!
یه توصیه !!
از این به بعد خواستی یه وبلاگی رو هک کنی . اول به آرشیو موضوعی اش یه نگاه بنداز !
وقتی موضوعی به اسم هک داره . یعنی حداقل ۲-۳ نفر هستن که بدونن هک چیه !پس اگه میخوای خودتو مطرح
کنی یا ابراز وجود کنی و بگی هک بلدی برو دو - سه تا سایت مهم رو هک کن !
خوب فکر میکنی الان چی شد ؟
هیچی !!
اشک یخ رو هک کردی ! و ما هم پس گرفتیم
از ما چیزی کم نشد ولی آیا چیزی به تو اضافه شد ؟
در مورد وبلاگ خودم ... ( وقتی زخم خنجر دوست ... )
خیلی دوست دارم بدونم چرا اون وبلاگ رو هک کردی !!
منتظر جوابت هستم !!
در ضمن !
منتظر پسورد وبلاگمم هستم !
خودت پسورد رو پس بده !
+ نوشته شده توسط در جمعه بیست و یکم مهر 1385 و ساعت
23:59 |
|
|
|
|
|
| |
hack by mohsen_britney000
+ نوشته شده توسط مدیران وبلاگ ( همه نویسنده ها ) در جمعه بیست و یکم مهر 1385 و ساعت
16:58 |
|
|
|
|
|
| |
...به بهونه فرارسيدن شبهای قدر:
|
|
|
|
|
| |
تولد پسر بابا ( محمد ) > خزونی مبارک !!
سلام به همه
امروز تولد پسر باباییه !
که عضو همین وبلاگ هم هست !
تولدت مبارک !
به امید جشن تولد ۱۲۰ سالگیت در کنار اعضای خانواده و ما دوستای گلت و بقیه دوستات

+ نوشته شده توسط در سه شنبه هجدهم مهر 1385 و ساعت
18:16 |
|
|
|
|
|
| |
...
آه، اي خداي قادرِ بي همتا
از ديدگان روشن من بستان
شوق بسوي غير دويدن را
لطفي كن اي خدا و بياموزش
از برق چشم غير رميدن را
عشقي به من بده كه مرا سازد
همچون فرشتگان بهشت تو
+ نوشته شده توسط در یکشنبه شانزدهم مهر 1385 و ساعت
11:33 |
|
|
|
|
|
| |
سرزمین دزدها
سرزميني بود که همه ي مردمش دزد بودند. شب ها هرکسي شاکليد وچراغ دستي دزدانش را بر مي داشت و مي رفت به دزدي خانهي همسايهاش. درسپيده ي سحر باز مي گشت، به اين انتظارکه خانهي خودش هم غارت شده باشد. و چنين بود که رابطهي همه با هم خوب بود و کسي هم از قاعده نافرماني نمي کرد. اين از آن مي دزديد و آن از ديگري و همين طور تا آخر و آخري هم از اولي. خريد و فروش در آن سرزمين کلاهبرداري بود، هم فروشنده و هم خريدار سر هم کلاه مي گذاشتند...
بقیه ی داستان در ادامه مطلب موجود می باشد 
ادامه
مطلب
+ نوشته شده توسط در شنبه پانزدهم مهر 1385 و ساعت
19:0 |
|
|
|
|
|
| |
پاییز

اگر منو تو دوبرگ بودیم...
هنگام خزان...زودتر ازتومیشکستم
ومیافتادم...
تازمانی که تو میافتی ...
در آغوشت گیرم.
+ نوشته شده توسط در جمعه چهاردهم مهر 1385 و ساعت
20:27 |
|
|
|
|
|
| |
سلام :-)
جشن مهرگان مبارک !
فعلا همین 
+ نوشته شده توسط در دوشنبه دهم مهر 1385 و ساعت
23:59 |
|
|
|
|
|
| |
اینم فیلتر شکن .. دیگه چی میخواین ؟
|
|
|
|
|
| |
با گريه بخند
ايمان بيداد به عهدي داد روح فريب ام ، بي تو ... بي تو قانون گردابم ، سرابم ، نقش آبم بي تو ... بي تو بي ايمني ، شوريدگي ، در قعر خوابم اي بي تو من بي خويش ، بي خويشتن ، بي كيش خاري هدف گم كرده در دهليز بادم بي تو ... بي تو طيف غباري خفته بر درياي شن زار خون شب ام هذيان تب آلود دردم ، بي تو بي تو رمز سكوت ام راز بهت ام رنگ يادم بي تو ... بي تو ي تو ، بي تو از زندگي بيزار تا مرگ راهي نيست ، بي تو اي بي من و در من بي من تو هم آني و ايني اي بي تو من گرداب و يراني قانون بي رحم پريشاني چنيني ؟ بدرود ، بدرود اين اشك و هق هق گريه مردي پشيمان نيست مردان نسل ما با گريه مي خندند ، بي تو اي بي تو من ، بي من آيا تو هم اينگونه مي خندي ؟ با گريه خنديدن نه آسان است بي تو
+ نوشته شده توسط در دوشنبه دهم مهر 1385 و ساعت
20:35 |
|
|
|
|
|
| |
------ نفرین شده ------
خسته شکسته و نا امید و خسته من هستم من هستم من هستم از این فریاد تا آن فریاد سکوتی نشسته است لب بسته در دره های سکوت سرگردان ا من نمی دانم من نمی دانم من نمی دانم جنبش شاخه ئی از جنگلی خبر می دهد و رقص لرزان شمعی ناتوان از سنگینی ی پا بر جای هزاران جار خاموش در خاموشی نشسته ام خسته ام در خود شکسته ام ...

نوشته های نفرین بدون نظر خواهی ثبت میشه !!
+ نوشته شده توسط در یکشنبه نهم مهر 1385 و ساعت
18:27 |
|
|
|
|
|
| |
:-؟؟

+ نوشته شده توسط در شنبه هشتم مهر 1385 و ساعت
21:41 |
|
|
|
|
|
| |
نامه ای به خودا

عزیز تر از جانم
! کفرهم نیست . دیشب پای رکعت به رکعت نمازم چهره توبود
نه بهتر است بگویم خدای بزرگ من را روبرویم می دیدم و بر آن سجده می کردم ! می بینی چه راحت مرا به کفر گویی انداخته ای نه
یاد آن روزی که بین نمازهایم آمدی و روبرویم زانو زدی
و دستانت را روی گونه هایم گذاشتی و فقط سکوت کردیم
و نگاه یادت می آید روی زانوهایت سجده کردم و گفتم که تو خدای بزرگ منی ؟؟؟
حالا از هم دوریم و این فاصله های کشنده بین منو توست
کمی دیگر تاب بیاور
تمام لحظه به لحظه ام برای رسیدن به تو چنان شتابی گرفته است که از همه چیز می هراسم .
نمی دانی چقدر این روزها به دستانت محتاجم ... برای بوسیدن ... برای گریه کردن ... برای سجده کردن ...
ای مهربان ترین مهربانان عالم.
+ نوشته شده توسط در شنبه هشتم مهر 1385 و ساعت
21:26 |
|
|
|
|
|
| |
کوتاه...
ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن , پسري را از خواب بيدار كرد. پشت خط مادرش بود .
پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟
مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع تو مرا از خواب بيدار كردي؟ فقط خواستم بگم تولدت مبارك.
پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد , صبح سراغ مادرش رفت . وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت ولي...
مادر ديگر....دراين دنيا نبود .
+ نوشته شده توسط در جمعه هفتم مهر 1385 و ساعت
13:23 |
|
|
|
|
|
| |
--- نفرین شده ---

جواز دفنش را صادر کردند.
در گواهی فوتش علت فوت را مرگ طبیعی اعلام کرده بودند.
پزشکی قانونی نتوانست زخمهای کاری را بر روح و روانش تشخیص دهد .
جای نیش تحقیرها ٬تهدیدها وتهمت ها بر قلبش
بغض در گلو مانده
وترکهای چینی نازک دلش را
هیچکس ندید.
نوشته های نفرین بدون نظر خواهی ثبت میشه !!
+ نوشته شده توسط در چهارشنبه پنجم مهر 1385 و ساعت
17:35 |
|
|
|
|
|
| |
آخه تو چرا انقدر خری؟کی میخوای درست بشی؟کی میخوای دهنتو ببندی و انقدر رو نروم اسکی نکنی؟
آخه اینم از شانس منه.دورو برتو نگاه کن.این همه آدم دارن زندگیشونو میکنن،چرا نمیذاری منم برم پی زندگیم؟چرا خفه نمیشی؟
خستم کردی.خسته شدم از بس که نالیدی و خون به جگرم کردی.خسته شدم از بس تریپ لاوی شدی.خسته شدم از بس تو کف نم نم بارون و شعر وغزل موندی.
به خدا دیگه ترمز بریدم،بسه دیگه.من چه گناهی کردم که باید باهات سر کنم.دلم لک زده واسه یه خندهء درست و حسابی.دِ آخه مگه تو میذاری منم خوشحال باشم.مگه من بدبخت تا تورو دارم میتونم معنی خوشی رو بفهمم.
آرزو داشتم میتونستم بیرونت کنم،بندازمت تو کوچه،تو جوب،یا هرجائی که از دستت راحت بشم.اصلاً میسوزوندمت و خیال خودمو واسه همیشه راحت میکردم.
ضابلو بودن بسه دیگه،ساکت بشین و حرفم نزن وگرنه هرچی دیدی از چشم خودت دیدی.آخه لعنتی، این همه آدم،بین همشون تو باید حتماًدل بی صاحب من میشدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده توسط در چهارشنبه پنجم مهر 1385 و ساعت
15:35 |
|
|
|
|
|
| |
Avril Lavigne
I Don't Give A Damn
Everytime you go away It actually kinda makes my day Everytime you leave You slam the door
You pick your words so carefully You hate to think you're hurting me You leave me laughing on The floor
Cause I don't give it up, I don't give a damn What you say about that You know I don't give it up, I don't give a damn What you say about that You know I'm not gonna cry, about some stupid guy A guy who thinks he's all that
I thought we were just hanging out So why'd you kiss me on the mouth You thought the way you taste Would get me high
You went to all your friends to brag Guys are always such a drag Don't you know the reason that I kissed you was to Say goodbye
Cause I don't give it up I don't give a damn what you say about that You know I don't give it up I don't give a damn what you say about that You know I'm not gonna cry about some stupid guy A guy who thinks he's all that
Hanging hanging out, I am simply Hanging hanging out, I am simply Hanging so why'd you kiss me on the mouth?
Don't you know that I...
I don't give a damn about you I won't give it up not for you I don't give a damn about you I won't give it up not for you I'm not gonna cry about some stupid guy A guy who thinks he's all that
I don't give it up I don't give a damn what you say about that You know I don't give it up I don't give a damn what you say about that
I don't give it up I don't give a damn what you say about that You know I don't give it up I don't give a damn what you say about that
+ نوشته شده توسط در چهارشنبه پنجم مهر 1385 و ساعت
14:53 |
|
|
|
|
|
| |
تولد بابا بزرگ گلم مبارک ( با 3-4 روز تاخیر )
|
|
|
|
|
| |
نفرین : میخواهم بدانم ...
می خواهم یک چیز بدانم ....
به کدامین گناه هر کس می آید نزد ما بی وفا می شود ....
هر کس که را گویم برادر خویش است دشمنی خونی می شود ؟
نوشته های نفرین بدون نظر خواهی ثبت میشه !!
+ نوشته شده توسط در دوشنبه سوم مهر 1385 و ساعت
12:33 |
|
|
|
|
|
| |
« هرگز نمی مانم »
عمری در این عالم با غصه خو کردم یک روزِ بی غم را من آرزو کردم
شاید که تقدیرم با غم گره خورده حالا که بنشستم تنها وُ افسرده
ای کاش مرا از نُو ، یک باغبان می کاشت تا ریشه وُ برگم نقشی ز شادی داشت
اما دگر دیر است ، من خوب می دانم تا رویشی دیگر ، هرگز نمی مانم ...
نوشته های نفرین بدون نظر خواهی ثبت میشه !!
+ نوشته شده توسط در دوشنبه سوم مهر 1385 و ساعت
12:29 |
|
|
|
|
|
| |
نفرین شده !!!
آشفته دلی خفته دراین خلوت تاریک ؛
او زاده ی غم بود!
آسوده زغم های جهان گشت فراموش
نوشته های نفرین بدون نظر خواهی ثبت میشه !!
+ نوشته شده توسط در یکشنبه دوم مهر 1385 و ساعت
7:53 |
|
|
|
|
|
|