تبليغاتX
  Location via proxy:   [ UP ]  
[Report a bug]   [Manage cookies]                
 

با همین دیدگان اشک آلود

از همین روزن گشوده به دود

به پرستو به گل به سبزه درود

به بهاری که می رسد از راه

چند روز دگر به ساز و سرود.....

 


همزاد

همزاد دل است درد دیرینه من

  اندوه جهان است در آیینه من

ای کوه کهن صدای نالیدن توست

این ناله که بر میشود از سینه من

|لينك ثابت|
نوشته شده توسط ناشناس... در شنبه چهاردهم خرداد 1384 و ساعت 17:30
 

يه ديواره يه ديواره يه ديواره كه پشتش هيچي نداره
توكه ديوارو پوشيدن سيه ابرون نمياد ديگه خورشيد از توشون بيرون
يه پرندست يه پرندست يه پرندست ، يه پرندست كه از پرواز خود خستست

بن بالشو بستن دست ديروزا نمياد ديگه حتي به يادش فردا

يه روز يه خونه اي بود كه تابستونا روي پشتبونش ولو ميشد خورشيد
درخت انجير پيري كه تو باغ بود همه ي كودكي هاي مرو ميديد

يه آواره يه آوازه يه آوازه ، يه آوازه كه تو سينم شده انبار
يه اشكيه ميچكه روي گيتار ، به اين ها عاقبت كي گيرد اين كار

يه مردابه يه مردابه يه مردابه ، يه مردابه توي تن از فراموشي يه چراغي
كه ميره رو به خاموشي ، نگردد شعله ور بيهوده ميكوشي

يه روز يه خونه اي بود كه تابستونا روي پشتبونش ولو ميشد خورشيد
درخت انجير پيري كه تو باغ بود همه ي كودكي هاي مرو ميديد


يه ديواره يه ديواره يه ديواره ، يه ديواره كه پشتش هيچي نداره
توكه ديوارو پوشيدن سيه ابرون نمياد ديگه خورشيد از توشون بيرون
يه پرندست يه پرندست يه پرندست ، يه پرندست كه از پرواز خود خستست
بن بالشو بستن دست ديروزا نمياد ديگه حتي به يادش فردا

نظر یادتون نره!!!!!

|لينك ثابت|
نوشته شده توسط ناشناس... در جمعه سیزدهم خرداد 1384 و ساعت 12:28
 

پند حافظ/داریوش

اين چه شوريست که در دور قمر مي بينم
همه آفاق پر از فتنه و شر مي بينم
هر کسي روز بهي مي طلبد از ايام
علت آن است هر روز بتر مي بينند
ابلهان را همه شربت ز گلاب و قند است
بوته دانان همه از خون جگر میبینم
اسب تازي شده مجروح به زير پالان
طوق زرين همه بر گردن خر مي بينم
اين چه شوريست که در دور قمر مي بينم
همه آفاق پر از فتنه و شر مي بينم
دختران را همه در جنگ و جدل با مادر
پسران را همه بد خواه پدر مي بينم
هيچ رحمي نه برادر به برادر دارد
هيچ شفقت نه پدر را به پسر مي بينم
پند حافظ بشنو خواجه برو نيکي کن
که من اين پند به از گنج گوهر مي بينم


|لينك ثابت|
نوشته شده توسط ناشناس... در پنجشنبه دوازدهم خرداد 1384 و ساعت 23:4

 

           

طلسم

مي گذرم از همه چي
مي گذرم از اسم تو
شايد از يادم بري
بشكنه طلسم تو
پر پرواز منو عشق تو
بريد و رفت
عمرمو مثل يه گل
از رو شاخه چيد و رفت

ديگه باور ندارم
برام از فردا نگو
مي دونم كنار تو
يه سراب آرزو

نمي خوام عاشق باشم
مي خوام از اينجا برم
توي جاده هاي شب
من هنوز مسافرم
با تموم خستگي
تشنه پر زدنم
اي خدا كاري بكن
اين طلسم و بشكنم

ديگه باور ندارم
برام از فردا نگو
مي دونم كنار تو
يه سراب آرزو

**** ***

غریبه

یه غریبه اومد از راه، او نگاهی آشنا داشت
با تموم خستگی هاش او یه قلبی همصدا داشت
خونه ی سرد من گرم شد با محبتت غریبه
تا غرور رفته رسیدم با یه چشمکت غریبه
نکنه یه روز غریبه بره از شهر من
دیگه دنیای من ، منو غریبه
نکنه غریبه راستی یه غریبه باشه
دیگه هر چی ساختم نمیره تو قلب من
نمیره تو قب من
نخواستم که بدونم اون غریبه یه غریبه س
فقط یه غریبه س ، یه غریبه س

*********

دروغه

یه دروغه یه دروغه که واسم عزیزترینی
یه دروغه که هنوزم تو خدایه رو زمینی
یه دروغه اگه دیدی من هنوز چله نشینم
ساده بودم که میگفتم بی تو دیوونه ترینم
دیگه بازی تمومه عشقت لبه بومه
دل میگه ولش کن این حرفا کدومه(2)


یه دروغه یه دروغه اگه اشکامو میبینی
تو برو فکرخودت باش بعد ازین تنهاترینی
یه دروغه اگه باختم با تو هر جور بگی ساختم
اما کاش نمی دونستی تورو هیچ وقت نشناختم
دیگه بازی تمومه عشقت لبه بومه
دل میگه ولش کن این حرفا کدومه(2)

********

نقره داغ

نمیخوام چشمامو رو هم بزارم
فرصت نگاه تو خیلی کمه
عمر من به خواستنت نمیرسه
همین امشب وقت از تو گفتنه
دردامو حوصله کن غزل غزل
واسه موندن مریمو بهونه کن
وقتی شعرامو به آتیش میکشی
خون بهای این دل دیوونه کن
نمیخوام چشمامو رو هم بزارم
نکنه اسم تو رو کم بیارم
آخه نقره داغ روزگارمی
من پاپتی فقط تو رو دارم
کی مثل تو منو باور میکنه؟
با منو هق هق دل سر میکنه؟
واسه جشن همه گریه های من
گل تنهاییشو پرپر میکنه
کی مثل تو منو باور میکنه؟
با من چله نشین سر میکنه؟
کی مثل تو پای حرفام میشینه؟
شعر دیوونگی از بر میکنه
نمیخوام زخمامو مرحم بزارم
نکنه پیش چشات کم بیارم
من یه عمره با غمت زار میزنم
من که از عاشقی ترسی ندارم
نمیخوام چشمامو رو هم بزارم
فرصت نگاه تو خیلی کمه
کاشکی دستات به سراغم میومد
آخه امشب وقت بی تو مردنه

*****
*****

راه من

اينك زير نور افكن،اوج شعر من،آخرين پرده
قصه ، قصه مردي كه غرورش را رها نكرده
هرچه ، هرچه كه بود مثل فانوس گرم و روشن بود
مثل هيچ كس نبود ، شبيه من بود . شبيه من بود

چون پرنده اگر لرزيدم ، زير باران اگر ترسيدم
وحشتم را به تو بخشيدم ، سقوطم را به چشم ديدم
تا فهميدم چه دلشكن بود.
اين راه من بود. اين راه من بود
اين راه من بود. اين راه من بود.

صد آه اگر كشيدم ، سايه اي را سر نبريدم
يك بار اگر بوسيدي ، من هزاران بار بوسيدم

صد آه اگر كشيدم ، سايه اي را سر نبريدم
يك بار اگر بوسيدي ، من هزاران بار بوسيدم

زخم چين پيرهن ، هديه دوست وقت رفتن بود
هرگز برنگشتم .
اين راه من بود.اين راه من بود.
اين راه من بود. اين راه من بود.

رفتن ، بردن و باختن ، عشق ورزيدن ، سوختن و ساختن
ديروز ، ديروز من ، راه دشوار مرد افكن بود
راه رفته من ، راه خوب بهتر شدن بود. راه قد كشيدن
اين راه من بود اين راه من بود

در هم بودم. بر هم بودم . اما خود خودم بودم.
در هم بودم .بر هم بودم . اما خود خودم بودم.
ساده بودم . شبنم بودم. زخم گل را مرهم بودم.
كارم از نو سر زدن بود.
اين راه من بود اين راه من بود
اين راه من بود اين راه من بود

صد آه اگر كشيدم سايه اي را سر نبريدم
يك بار اگر بوسيدي من هزاران بار بوسيدم
صد آه اگر كشيدم ، سايه اي را سر نبريدم
يك بار اگر بوسيدي ، من هزاران بار بوسيدم
زخم چين پيرهن ، هديه دوست وقت رفتن بود
هرگز برنگشتم .
اين راه من بود اين راه من بود
اين راه من بود اين راه من بود

********

گنجشک زار و خسته...

گنجشک زار و خسته . تنها رو بوم نشسته
غم تو چشای خیسش . بال و پرش شکسته
بی آشیون و لونه . مونده بی آب و دونه
خشکه گلوی ناودوون . منتظره بارونه
از تو حیاط . از پنجره . داد میزنم از حنجره
گنجشکک اشی مشی . رو بوم خونمون نشین
گربه ما رحم نداره . آبرو و شرم نداره
با سیبیلای چربش . با اون زبون نرمش
یه وقت دیدی خرت کرد . چادر مرگ سرت کرد
یه وقت دیدی خرت کرد . چادر مرگ سرت کرد
گنجشک زار و خسته . تنها رو بوم نشسته
غم تو چشای خیسش . بال و پرش شکسته
بی آشیون و لونه . مونده بی آب و دونه
خشکه گلوی ناودوون . منتظره بارونه
پاشو دیگه . یالا دیگه . بپر روی بوم دیگه
گنجشکک اشی مشی . بازم میگم اونجا نشین
برفم نیاد گوله میشی . شام و ناهار اون میشی
چه سیر باشه چه گشنه . صد تا پرنده کشته
یه وقت دیدی خرت کرد . چادر مرگ سرت کرد
یه وقت دیدی خرت کرد . چادر مرگ سرت کرد

********

شب و جاده

منو این سکوت دیوار  
منو این شام دل آزار
یاری ام به تو سپیده
فانوس شب و نگهدار
که غریبم و پیاده
من عاشق من ساده
تک و تنها و پیاده
من به یاری دو چشمام
شب و با صدام شکستم
برای به تو رسیدن
دل به این سپیده بستم
ای رهاننده عاشق
منو از قفس جدا کن
قفل بی صدارو بشکن
منو از منم رها کن
منو این سکوت دیوار  
منو این شام دل آزار
یاری ام به تو سپیده
فانوس شب و نگهدار
که غریبم و پیاده
من عاشق من ساده
تک و تنها شب و جاده
من به یاری دو چشمام
شب و با صدام شکستم
برای به تو رسیدن
دل به این سپیده بستم
ای رهاننده عاشق
منو از قفس جدا کن
قفل بی صدا رو بشکن
منو از منم رها کن

*******

|لينك ثابت|
نوشته شده توسط ناشناس... در پنجشنبه دوازدهم خرداد 1384 و ساعت 19:13
یک ذره وفا را به دو عالم نفروشم

هرچند در این عهد خریدار ندارد

صدايم كن اي صداي تو شيشه شب را سنگ ويراني
صدايم كن اي صداي تو پرده شب را چنگ ويراني
خوشا با صداي تو از خود گذشتن
صدايم كن صدايم كن صدايم كن
صداي تو خنجر صداي تو سنگر
از اين دام وحشت رهايم كن
بخوان آواز هميشه سبز رها شدن از شب خسته
كه تا شكوفد گلهاي سرخ ترانه بر هر لب بسته
به جشن طلوع گل و نور و گندم
صدايم كن صدايم كن صدايم كن
در اين فصل گلگون در اين باغ پرپر
براي شكفتن رهايم كن
ببين شب خون به باغ گلگون چگونه دشنه مي بارد
بخوان و بخوانيم سرود شكفتن
كه شام خون سحر دارد سحر دارد سحر دارد
صدايم كن اي صداي تو بانگ بيداري در ديار ما
صدايم كن اي صداي تو شعر سرخ خشم تبار ما
خوشا با صداي تو از خود گذشتن
صدايم كن صدايم كن صدايم كن

 

****

اي پرنده مهاجر ، اي پر از شهوت رفتن
فاصله قد يه دنياست ، بين دنياي تو با من
تو رفيق شاپركها ، من تو فكر گلمون
تو پي عطر گل سرخ ، من حريص بوي نونم
دنياي تو بينهايت همه جاش مهموني نور
دنياي من يه كف دست روي سقف سرد يك گور
من دارم تو آدمكها ميميرم ، تو برام از پريها قصه ميگي
من توي حيله وحشت ميپوسم ، برام از خنده چرا قصه ميگي
كوچه پس كوچه خاكي ، در و ديوار شكسته
آدمهاي روستايي ، با پاهاي پينه بسته
پيش تو يه عكس تازه است واسه آلبوم قديمي
يا شنيدن يه قصه است از يه عاشق قديمي
براي من زندگي اينه ، پر وسوسه پر غم
يا مثل نفس كشيدن ، پر لذت دمادم
اي پرنده مهاجر ، اي همه شوق پريدن
خستگي كوله بار ، روي رخوت تن من
مثل يك پلنگ زخمي پر وحشته نگاهم
ميميرم اما هنوزم دنبال يه جون پناهم
نبايد مثل يه سايه ، زير پاها زنده باشيم
مثل چتر خورشيد بايد روي برج دنيا واشيم

 

****

مثل اسم خودم اينو مي دونم
مي دونم كه يك نفر يه روز مياد
مي دونم كه وقتي از راه برسه
هرچي كه خوبه وايه منم مي خواد
درا رو وا مي كنم پنجره ها رو مي شكنم
مژده ديدنشو تو كوچه ها جار مي زنم
وقتي از راه برسه با بوسه اي
قفل اين غمستونو وا مي كنه
منو تو يه شهر ديگه مي بره
با هواي تازه آشنا مي كنه
درا رو وا مي كنم پنجره ها رو مي شكنم
مژده ديدنشو تو كوچه ها جار مي زنم
توي اين خونه دربسته
توي اين صندوق سربسته
همه آرزوهام دور ميشه
ميون ديواراي سنگي
ميون اين همه دلتنگي
شوق زندگي از من دور ميشه
يه نفر داره مياد ديوارا رو برداره
يه نفر داره مياد زندگي رو مياره
درا رو وا مي كنم پنجره ها رو مي شكنم
مژده ديدنشو تو كوچه ها جار مي زنم
توي اين خونه دربسته
توي اين صندوق سربسته
همه آرزوهام دور ميشه
ميون ديواراي سنگي
ميون اين همه دلتنگي
شوق زندگي از من دور ميشه
تو اوني اون يك نفر اي همشب تن خسته
ميتوني كليد باشي واسه درهاي بسته
درا رو وا مي كنم پنجره ها رو مي شكنم
مژده ديدنتو تو كوچه ها جار مي زنم

 

****

هرنفس این ترانه ترنم شبانست
حضور یک ستاره به هر دل این نشانست
تو رمزی از جنس نور غریبه ای در عبور
غریبه آشنایی برای این پر غرور
ای ستاره تا تورو دیدم از ترس یک عشق در خود لرزیدم
درد این دل با تو گفتم وقتی این عشق در تو دیدم
تو شراره دل تا تو بودی وقتی عشق و از من ربودی
یه حس پرواز با تو باقی تو این سینه دل شده یاقی

ااااز رخوت و سیاهی به مغز تو رسیدم
یه خط روشن عشق رو آسمون کشیدم
بیاوو همیشگی باش امید زندگی باش
ای قاصد بهاری طلوع زندگی باش
حس حضورت انگار همیشه در همین جاست
بدون تو ای ستاره دنیا جای عاشقاست
ای ستاره تا تورو دیدم از ترس یک عشق در خود لرزیدم
درد این دل با تو گفتم وقتی این عشق در تو دیدم
تو شراره دل تا تو بودی وقتی عشق و از من ربودی
یه حس پرواز با تو باقی تو این سینه دل شده یاقی

هرنفس این ترانه ترنم شبانست
حضور یک ستاره به هر دل این نشانست
تو رمزی از جنس نور غریبه ای در عبور
غریبه آشنایی برای این پر غرور
ای ستاره تا تورو دیدم از ترس یک عشق در خود لرزیدم
درد این دل با تو گفتم وقتی این عشق در تو دیدم
تو شراره دل تا تو بودی وقتی عشق و از من ربودی
یه حس پرواز با تو باقی تو این سینه دل شده یاقی

 

ــ**  **ــ

|لينك ثابت|
نوشته شده توسط ناشناس... در چهارشنبه یازدهم خرداد 1384 و ساعت 17:34
 

خدایم آه ای خدایم
آه ای خدایم
صدایت میزنم بشنو صدایم
شکنجه گاه این دنیاست جایم
به جرم زندگی این شد سزایم
آه ای خدایم بشنو صدایم
مرا بگذار با این ماجرایم
نمی پرسم چرا این شد سزایم
آه ای خدایم بشنو صدایم
گلویم مانده از فریاد و فریاد
ندارد کز غم مرگ صدا را
به بغض در نفس پیچیده سوگند
به گل های به خون غلتیده سوگند
به مادر سوگوار جاودانه
که داغ نوجوانان دیده سوگند
خدایا حادثه در انتظار است
به هر سو باد وحشی درگذار است
به فکر قتل عام لاله ها باش
که خواب گل به گل کابوس خار است
خدایم ای پناه لحظه هایم
صدایت میزنم با گریه هایم
صدایت میزنم بشنو صدایم
الهی در شب فقرم بسوزان
ولی محتاج نامردان مگردان
عطا کن دست بخشش همتم را
خجل از روی محتاجان مگردان
الهی کیفرم را میپذیرم
که از تو ذات خود را پس بگیرم
کمک کن تا که با ناحق نسازم
برای عشق و آزادی بمیرم
خدایم ای پناه لحظه هایم
صدایت میزنم با گریه هایم
صدایت میزنم بشنو صدایم

 

******

نه زمين خاکِ قديمی نه هوا همون هواست
تاچشام کار ميکنه هرچی که مونده نا بجاست
داره از قبيله ما یکی يکی کم ميشه
هرچی دوست داشتمو دارم راهی عدم می شه
مثل ابرای زمستون دلم از گريه پره
شيشهء نازک دل منتظرِ تلنگره


غم سفره های خالی دستای نحيف مردم
داغ شلاق جهالت به تن شريف مردم
غم اعدام ستاره انهدام سرو آزاد
تيرباران شقايق باغبانی کردن باد
همه قطره های خونی که به خاکم شده فرياد
همه اين هایی که گفتم بغض هرروزمنه
منو درمن ميشکنه
مثل ابرای زمستون دلم از گريه پره
شيشهء نازک دل منتظرِ تلنگره

 

**********

ای آدمک برفی ای مظهر بی‌حرفی
تو باغ پریدن بال و پر من باش
یک گوشه‌ی چشمی داشتی به من ای کاش

گلبار تبسم کن شهزاده‌ی غمگینم
من کی توی چشم تو برق عشقو می‌بینم
دردی اگه شلاق بر پیکر من باش
مجنون شده حال من
رحم کن به زوال من
تو باغ پریدن بال و پر من باش
یک گوشه‌ی چشمی داشتی به من ای کاش

تا دست عطوفت بکشی روی سر من
از تو جون پرواز می‌گیره بال و پر من
با من به از این باش
ای چشمه‌ی بی آب
یک ذره محبت از تو مگه تو خواب
در دل اگه سنگ بوده باید آب شده باشه
چشمات پیش لالایی من خواب شده باشه
احساس تو کو تا زنجیر تو باشه
تا عاطفه‌ی من شمشیر تو باشه

گلبار تبسم کن شهزاده‌ی غمگینم
من کی توی چشم تو برق عشقو می‌بینم
دردی اگه شلاق بر پیکر من باش
مجنون شده حال من
رحم کن به زوال من
تو باغ پریدن بال و پر من باش
یک گوشه‌ی چشمی داشتی به من ای کاش
تو باغ پریدن بال و پر من باش
یک گوشه‌ی چشمی داشتی به من ای کاش

 

**********

 

|لينك ثابت|
نوشته شده توسط ناشناس... در چهارشنبه یازدهم خرداد 1384 و ساعت 17:28
 

 

اشتباهی که همه عمر پشیمانم از آن       اعتمادی است که بر مردم دنیا کردم

 

 

بشنو این نکته که خود را ز غم آزاد کنی

خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی!

 

یک ذره وفا را به دو عالم نفروشم

هرچند در این عهد خریدار ندارد

 

تو تنها دلخوشی تنها امیدی

تو حرفی که نمی گفتم شنیدی

تو با من بودی و من بی تو افسوس

تو خورشیدی و من دنبال فانوس

 

 

با مدعی مگوئید اسرار عشق و مستی

تا بی خبر بمیرد در درد خود پرستی

عاشق شو ارنه روزی کار جهان سرآید

نا خوانده نقش مقصود از کارگاه هستی

 

 نظر یادتون نره!

 

|لينك ثابت|
نوشته شده توسط ناشناس... در چهارشنبه یازدهم خرداد 1384 و ساعت 17:12
 

می خوام مثل دیوونه ها

سربکشم تو خونه ها

بپرسم از همسایه ها

رفته کجا اون بی وفا

ای دل بنال، ای دل بنال



هرچی می خوای ناله بخون

تا آسمون خبر بشه

شاید یه روز تو زندگی

شب منم سحر بشه

ای دل بنال، ای دل بنال



دیگه منو نمی خواد، نمی خواد

دیگه پیشم نمیاد، نمیاد

دیگه پیشم نمیاد



ای دل نمی دونی چرا

غم با تو گشته آشنا

می دونه همزبون من

دیگه شده از من جدا

آه

ای دل بنال، ای دل بنال

دیگه منو نمی خواد، نمی خواد

دیگه پیشم نمیاد، نمیاد

دیگه پیشم نمیاد



شمع می سوزد به بالینم چو دوست

قلب غمگینم هنوز در یاد اوست

قلب غمگینم هنوزم یاد ... اوست



دیگه منو نمی خواد، نمی خواد

دیگه پیشم نمیاد، نمیاد

دیگه پیشم نمیاد

|لينك ثابت|
نوشته شده توسط ناشناس... در چهارشنبه یازدهم خرداد 1384 و ساعت 13:5
اون که از رفاقت و مردونگی
دم میزنه بی امان از پشت سر
خنجر به آدم میزنه


خط باطل می کشه رو شوق
و سر مستی تو
میدوزه چشم طمع
بر همه هستی تو


ای خدا قلب آدمها
مثل سرابه
یا عطا کن چاره
یا مردن ثوابه

اون که از رفاقت و مردونگی
دم میزنه بی امان از پشت سر
خنجر به آدم میزنه


خط باطل می کشه رو شوق
و سر مستی تو
میدوزه چشم طمع
بر همه هستی تو


ای خدا قلب آدمها
مثل سرابه
یا عطا کن چاره
یا مردن ثوابه

 

|لينك ثابت|
نوشته شده توسط ناشناس... در چهارشنبه یازدهم خرداد 1384 و ساعت 12:59
 پریشانم پریشان آفریدند

               پریشان خاطران رفتند در خاک

                                      مرا از خاک ایشان آفریدند.

 

  ********           ********       ********       *******

            ای که کاکتوس غم گرفته به دستی

            ای سر در گریبان به گوشه ای نشستی

           غم در تو ریشه کرده توی خودت شکستی

 

همه اینارو دلم به جسم خسته ام گفت

اینارو اون به من گفت: ای تو که غم پرستی

تو دلم این همه غم جا نمی گیره

چی به جز غم داره اون دل که اسیره

گفتی از یاد میره این غم ها یه روزی

تو دلم ریشه دونده دیگه دیره!

****************************

 

 

 

|لينك ثابت|
نوشته شده توسط ناشناس... در چهارشنبه یازدهم خرداد 1384 و ساعت 12:55
 

 

زندگی چیست؟ خون دل خوردن/اولش رنج آخرش مردن

 

|لينك ثابت|
نوشته شده توسط ناشناس... در دوشنبه نهم خرداد 1384 و ساعت 12:45

برای گفتن من شعر هم به گل مانده

                       نمانده عمری و صدها سخن به دل مانده

صدا که مرحم فریاد بود زخم مرا

                      به پیش درد عظیم دلم خجل مانده

از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست

                گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست

 

سلام

قصه/شاهرخ

قصه اینجوری شروع شد
که تو بیقراری من . تو رسیدی
منو دیدی
مثل خورشید تو تابیدی
به تن مرده عشقم تو دمیدی
منو دیدی
قصه اینجوری شروع شد
اون سوار خسته راهی که کشیدی
تا دم کوچه احساس و پریدی
منو دیدی . منو دیدی . منو دیدی
قصه اینجوری شروع شد
قصه عشق من و تو
قصه پاییر و برگه
قصه کوچ و تگرگه
قصه جنگل و رازه
قصه درد و نیازه
قصه درد و نیازه
قصه اینجوری شروع شد
حالا من موندم و احساس
که یه دنیاست
آخر عشق من و تو یه معماست
غصه ما رو نخور
صبح غزلخون دیگه پیداست
دیگه پیداست
قصه اینجوری شروع شد
که تو بیقراری من . تو رسیدی
منو دیدی
مثل خورشید تو تابیدی
به تن مرده عشقم تو دمیدی
منو دیدی
قصه اینجوری شروع شد

........... .........

آلونک/شاهرخ

سخته سخته
گذشتن از تو سخته ،مثل گذشتن از کوه
برای من که دارم یه کوله بار اَندوه
منو بری غـریبم تنم پُر از غبـاره
تا مرز بی نهایت شبم ادامه داره
تنم اُجاق سرده تـو آخرین شراره
بُرو بذار بمیرم ،گرمم نکن دوبـاره
گذشتن از تو برام سختـه ولی گذشتـم
همیشه تنهـا موندن همینه سرنوشتم
برای من که خسته ام تو مثل خواب نازی
میشد برام بادستات یه آلونک بسازی

میشد بامـن بمونی ،بمونی تا همیشه
اما یـه سایه هائی از ما جدا نمیشه
این سایـه سرنوشته که راهمونو بسته
وداع تلخ مارو به انتظار نشستـه
برام گذشتن از تو پرواز برگه تا خاک
مرثیهء عشق این آواز تلخ غمناک
گذشتن از تو برام سختـه ولی گذشتـم
همیشه تنهـا موندن همینه سرنوشتم
بذار یه مردِ عاشق هر چی داره ببازه
برِه توُ شهر قصه یه آلونک بسازه
یه آلونـک بسـازه


...................
...................

آوازه خون/شاهرخ

بخون آوازه خون امشب برامون
بخون تا خون بريزه از چشامون

بخون قربون لحن سينه سوزت
فداي اين صداي شب فروزت

بخون آوازه خون غم دارم امشب
من حتي از خودم بيزارم امشب
تب آواز تو بغض گلومه
بذار اين عقده رو بردارم امشب

آي بخون آوازه خون امشب برامون
بخون تا خون بريزه از چشامون
بگو احساستو با ناله ي ني
شکايت ها کن از دنيا فراوون

بخون قربون لحن سينه سوزت
فداي اين صداي شب فروزت
تو تسليم غماي عاشقونه
بگو شرح کبود حال و روزت

بخون آوازه خون با حق حق من
دلم تنگه از اين غربت نشستن
نمي شناسي منو اما کلامت
گل آتيشه رو نازک دل من

تو تنها مونس شبهاي سردي
که محرم داريه عشاقو کردي
بخون شرمنده کن اشکاي ما رو
بگو امشب تو هم يکپارچه دردي

آي بخون آوازه خون...

.................
...................

شهر ظلمت / شاهرخ

من از شبها ميام از شهر ظلمت
نشسته روُ تنم آوار غربت
هنوز اما به شب عادَت نکردم
دارم دنبال روشني ميگردم
منم ،من قاصد دستاي بَسته
منم ،ياد آوَر پاهاي خسته
مُصيبت نامهء قلباي زخمي
صداي گريهء توُ دِل شکسته
ببـين اينجا ببـين اينجا اَسيرم
بمون پـيشَم نذار تنها بميرم
من از آوار تنهائي ميتَرسم
بذار دستاتو توُ دستام بگيرم
منم ،من نالهء مرغ شباويز
منم ،من بوي غربت ،بوي پائيز
منم ،من قصهء تلخ شکستن
منم ،من از هواي گريه لــَـبريز

دلم تنگه براي دل تپيدن
نشستن مرگ تنهائي رو ديدن
دلم تنگه براي از تو بوُسه
براي عشق بـيتابي کشيدن
ببـين اينجا ببـين اينجا اَسيرم
بمون پيشَم نذار تنها بميرم
من از آوار تنهائي ميتَرسم
بذار دستاتو توُ دستام بگيرم
بـيا آتش بزن ،خاکسترم کن
يه قصه ام ،قصهءغم ،باورم کن
گل عشقم بــيا با دست گرمت
نوازش کُن يه شب يا پَرپَرم کُن

قفس تَنگه براي موندن ما
بـيا باوَر کنيم پَروازموُنو
بـيا مثل کبوترهاي عاشق
روُ اَبرا سَر بديم آوازموُنو
ببـين اينجا ببـين اينجا اَسيرم
بمون پيشَم نذار تنها بميرم
من از آوار تنهائي ميتَرسم
بذار دستاتو توُ دستام بگيرم
نَديدي سايه ها از راه رسيدن
گلاي باغ خوشبختي رو چيدن
نميدوني تو با دستاي خالي
چه سَخته بغض اين اَبرارو ديدن

من از شبها ميام از شهر ظلمت
نشسته روُ تنم آوار غربت
هنوز اما به شب عادَت نکردم
دارم دنبال روشني ميگردم
منم ،من قاصد دستاي بَسته
منم ،ياد آوَر پاهاي خسته
مُصيبت نامهء قلباي زخمي
صداي گريهء توُ دِل شکسته
ببـين اينجا ببـين اينجا اَسيرم
بمون پـيشَم نذار تنها بميرم
من از آوار تنهائي ميتَرسم
بذار دستاتو توُ دستام بگيرم
منم ،من نالهء مرغ شباويز
منم ،من بوي غربت ،بوي پائيز
منم ،من قصهء تلخ شکستن
منم ،من از هواي گريه لــَـبريز

دلم تنگه براي دل تپيدن
نشستن مرگ تنهائي رو ديدن
دلم تنگه براي از تو بوُسه
براي عشق بـيتابي کشيدن
ببـين اينجا ببـين اينجا اَسيرم
بمون پـيشَم نذار تنها بميرم
من از آوار تنهائي ميتَرسم
بذار دستاتو توُ دستام بگيرم
بيا آتش بزن ،خاکسترم کن
يه قصه ام ،قصهءغم ،باورم کن
گل عشقم بــيا با دست گرمت
نوازش کُن يه شب يا پَرپَرم کُن
...................
.....................

زندون دلتنگی/ستار

 

شب بي تو شب حسرت شب يلداي بيداري
شب در خود فرو رفتن شب از خويش بيزاري
شبي كه ماه در خوابه همه عالم سيه پوشه
ستاره ها فرو مردن شبي بي روح و خواموشه
ببار اي آسمون امشب ببار و سر كن آهنگي
بجز گريه گريزي نيست از اين زندون دلتنگي
ببار اي آسمون امشب ببار و سر كن آهنگي
بجز گريه گريزي نيست از اين زندون دلتنگي

بنال و گريه كن اي دل كه اين غم با تو ميمونه
از اين پس قصه تلخم شباهنگي نميخونه
سكوت در لحظه ها جاري من و كابوس تنهايي
غرير وحشت از خويشم چه طوفاني چه دريايي
هنوز از من تو ميرويي در اين شبهاي پژمردن
هنوزم از تو ميخونم هزاران خاطره در من
هنوز از من تو ميرويي در اين شبهاي پژمردن
هنوزم از تو ميخونم هزاران خاطره در من
ببار اي آسمون امشب ببار و سر كن آهنگي
بجز گريه گريزي نيست از اين زندون دلتنگي
ببار اي آسمون امشب ببار و سر كن آهنگي
بجز گريه گريزي نيست از اين زندون دلتنگي

شب بي تو شب حسرت شب يلداي بيداري
شب در خود فرو رفتن شب از خويش بيزاري
شبي كه ماه در خوابه همه عالم سيه پوشه
ستاره ها فرو مردن شبي بي روح و خواموشه
ببار اي آسمون امشب ببار و سر كن آهنگي
بجز گريه گريزي نيست از اين زندون دلتنگي
ببار اي آسمون امشب ببار و سر كن آهنگي
بجز گريه گريزي نيست از اين زندون دلتنگي
زندون دلتنگي

.........................
...........................

 

مرد غریب/زنده یاد فریدون فروغی

 

باز یکی با غصه هاش داره آواز میخونه
وقتی غم تو دل باشه دیگه مردن آسونه
قامتش خم شده از کوله سیاه غم
چی میخواد تو روزگار جز خدا کی میدونه
کیه این مرد غریب مثل من پریشونه
میدونه همین شبو توی دنیا مهمونه

باز یکی با بار غم خودشو دار میزنه
پشت خونه دلش غم داره در میزنه
میدونه تو زندگیش دیگه خط آخره
رو سرش جغد اجل داره پرپر میزنه
کیه این مرد غریب مثل من پریشونه
میدونه همین شبو توی دنیا مهمونه
....................
...................

نارفیق/ داریوش

ما ظاهراً رفيقان بس نارفيق بوديم
هر پشت اعتمادي زخمي به خنجر كرديم
زخمي به خنجر كرديم
هر سينه رفيقي با تيغ كين دريديم
خودكرده‌ها چه آسان نسبت به داور كرديم
نسبت به داور كرديم
هر جايي هوس را تا خواهشي برآريم
اسكندرانه مُلكي صحراي محشر كرديم
با زورقي شكسته پارو به آب داديم
چشمان مادران را درياي احمر كرديم
حالا چه مانده بر جا جز مشت خاطراتي
در خاطري شكسته اسمي كه از بر كرديم
حالا چه مانده بر جا جز مشت خاطراتي
در خاطري شكسته اسمي كه از بر كرديم
ما خون عاشقان را در لاله‌ها شكستيم
بر حجله‌هاي آنان آن لاله زيور كرديم
آن لاله زيور كرديم
با خون آن دليران آسان وضو گرفتيم
در جام شهد دوستان زهر مكرر كرديم
زهر مكرر كرديم
هر جايي هوس را تا خواهشي برآريم
اسكندرانه مُلكي صحراي محشر كرديم
با زورقي شكسته پارو به آب داديم
چشمان مادران را درياي احمر كرديم
حالا چه مانده بر جا جز مشت خاطراتي
در خاطري شكسته اسمي كه از بر كرديم
حالا چه مانده بر جا جز مشت خاطراتي
در خاطري شكسته اسمي كه از بر كرديم

.......................
.......................

|لينك ثابت|
نوشته شده توسط ناشناس... در دوشنبه نهم خرداد 1384 و ساعت 12:27