تبليغاتX
  Location via proxy:   [ UP ]  
[Report a bug]   [Manage cookies]                
 

سلام

امروز هم ناراحتم هم خوشحال.

ناراحتیمو واسه خودم نگه میدارم و خوشحالیمو ()  با همه شما قسمت میکنم!

فردا تولد منه!ناشناس

 امروز این وبلاگ رو  به تولدم اختصاص میدم!

شاید در ظاهر تولد یه موضوع ساده باشه ولی به نظر من خیلی موضوع مهمیه!

تولد هر شخص مثله یه سال نو یا نوروز برای اون شخصه....

                                                                                                     

  COMPLEANO   BOUN                    تولد!مبارک                      HAPPY BIRTH DAY

 

Happy Birth Day     Happy Birth Day                        Happy Birth Day                          

 

 

|لينك ثابت|
نوشته شده توسط ناشناس... در یکشنبه پنجم تیر 1384 و ساعت 12:50
 

 

سلام

مطلب قبلی که در وبلاگم گذاشتم (گفت /گفتم) رو از یه وب سایت

که مربوط به (طرفدارای)دکتر احمدی نژاد بود گرفتم.!

و فقط برای رفع سو ء تفاهم ها و شایعات بو جود امده در وبلاگم گذاشتم!

 

از همه شما عزیزان به خاطر لطف و نظراتتون ممنون

بعضی از دوستان میخواستن راجع به خود من بدونند ...

به نظر من بعضی از آدما ناشناس به دنیا میان.ناشناس می مانند و ناشناس هم میرند .....

بعضی از این آدما خودشون دوست دارن که ناشناس بمونن / بعضی ها باید ناشناس بمونن و بعضی ها

هم با اینکه در بین ما وجود دارن علیرغم میل باطنیشون هیچوقت احساس نمیشن بخاطر همین

ناشناس میمونند.(حال اینکه چند درصد از این انسانها واقعا دوست دارن ناشناس باشند رو خدا میدونه!)

منم یکی از همین آدما (!)

ناشناس اومدم که ناشناس بمونم ناشناسی که ترجیح میده تا ابد مجهول و ناشناس بمونه .

نه سایه دارم و نه بر ، بیفکنندم و سزاست
اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمیزند.....  

...

 

|لينك ثابت|
نوشته شده توسط ناشناس... در شنبه چهارم تیر 1384 و ساعت 17:23

 

وقتی که....

 

وقتی شب به انتها نمی رسه

تنها جای پرکشیدن قفسه

حالاکه سکوت ما نمی شکنه

بین ما فاصله فریاد میزنه

زیر سقف این زمستون کبود

تو بگو گناه من یکی چی بود

یه دفعه قلبا همه سنگی شدن

پس بده دوباره چشماتو به من

میون این آدمای آهنی

نباید تو هم دلم رو بشکنی

ولی افسوس دیگه انگار خوابیدی

حتی به گریه من گوش نمیدی

ولی افسوس دیگه انگار خوابیدی

حتی به گریه من گوش نمیدی

وقتی که پشت سکوت پنجره

حتی لبخندتو رو باد می بره

وقتی تو غربت خیسه کوچه ها

ستاره میشکنه اما بی صدا

از کدوم طرف باید به هم رسید

به کدوم لحظه باید فریاد کشید

از کدوم طرف باید به هم رسید

به کدوم لحظه باید فریاد کشید

 

|لينك ثابت|
نوشته شده توسط ناشناس... در شنبه چهارم تیر 1384 و ساعت 12:42
 

سلام

اینو تو وبلاگ http://www.smd.blogfa.com/ دیدم

به نظرم جالب اومد

با اجازه مدیریت وبلاگ smd تو وبلاگم میذارم!

 

معلم پای تخته داد ميزد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زير پوششی از گرد پنهان بود
ولی آخر کلاسيها
لواشک بين خود تقسيم می کردند
وآن يکی در گوشه‌ای ديگر «جوانان» را ورق می زد.
برای اينکه بيخود های‌و هو می کرد و با آن شور بی‌پايان

تساويهای جبری را نشان می‌داد

با خطی ناخوانا بروی تخته‌ای کز ظلمتی تاريک
غمگين بود
تساوی را چنين بنوشت : يک با يک برابر است
از ميان جمع شاگردان يکی‌برخاست
هميشه يک نفر بايد بپاخيزد...
به آرامی سخن سر داد
:
تساوی اشتباهی فاحش و محض است

نگاه بچه‌ها ناگه به يک سو خيره گشت و
معلم مات بر جا ماند

و او پرسيد : اگر يک فرد انسان ، واحد يک بود
آيا يک با يک برابر بود؟
سکوت مدهشی بود و سوالی سخت
معلم خشمگين فرياد زد آری برابر بود
و او با پوزخندی گفت:
اگر يک فرد انسان واحد يک بود

آنکه زور و زر به دامن داشت بالا بود و آنکه
قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پايين بود؟
اگر يک فرد انسان واحد يک بود
آنکه صورت نقره گون ، چون قرص مه می‌داشت بالا بود
وآن سيه چرده که می ناليد پايين بود؟
اگر يک فرد انسان واحد يک بود
اين تساوی زير و رو می شد
حال می‌پرسم يک اگر با يک برابر بود
نان و مال مفتخواران از کجا آماده می‌گرديد؟
يا چه‌کس ديوار چين‌ها را بنا می‌کرد؟
يک اگر با يک برابر بود
پس که پشتش زير بار فقر خم می‌گشت؟
يا که زير ضربه شلاق له می‌گشت؟
يک اگر با يک برابر بود

پس چه‌کس آزادگان را در قفس می‌کرد؟

معلم ناله‌آسا گفت :

بچه‌ها در جزوه‌های خويش بنويسيد:
يک با يک برابر نيست.......

|لينك ثابت|
نوشته شده توسط ناشناس... در چهارشنبه یکم تیر 1384 و ساعت 16:4
یاور همیشه مومن تو برو سفر سلامت غم من نخور که دوریت برای من شده عادت

|لينك ثابت|
نوشته شده توسط ناشناس... در چهارشنبه یکم تیر 1384 و ساعت 15:27
 

سلام

اینم یه آکورد از رضا صادقی

 

 آکورد چرا از من گذشتی بی تفاوت از رضا صادقی

 

 

 

Amچرا از من گذشتی خیلی ساده    G  تو که دونستی مردهF پیاده     AmجوونیشوE پی عشق توF داده 

 

Gآ     F   آ    E   آ

 

Am چرا گفتی که از عاشقی سیرم   G  نگفتی با خودت من یه وقتF میمیرم Amحالا حقE دلو از کی Fبگیرم  

 

G آ     F  آ  E      آ

 

Amچرا از من گذشتی بیG تفاوت F  نه انگار عشقیAm بود نه روزEگاری

 

Amنه پاییز و زمستون نه Gبهاری   F چه جور دلت Gاومد تنهام Amبذاری  

 

 Amچرا از من گذشتی بیG تفاوت F  نه انگار عشقیAm بود نه روزEگاری

 Amنه پاییز و زمستون نه Gبهاری   F چه جور دلت Gاومد تنهام Amبذاری  

 

Fآخه دلت اومدG تنهام Amبذاری  F چه جور دلت Gاومد تنهام Amبذاری          

 

 Fآخه دلت اومدG تنهام Amبذاری  F چه جور دلت Gاومد تنهام Amبذاری          

 

Fآخه دلت اومدAm   G 

 

 

|لينك ثابت|
نوشته شده توسط ناشناس... در چهارشنبه یکم تیر 1384 و ساعت 14:40