| ای گل تازه که بویی ز وفا نیست ترا | خبر از سرزنش خار جفا نیست ترا | |
| رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست ترا | التفاتی به اسیران بلا نیست ترا | |
| ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست ترا | با اسیر غم خود رحم چرا نیست ترا | |
| فارغ از عاشق غمناک نمیباید بود | جان من اینهمه بی باک نمییابد بود |
| درد من کشتهی شمشیر بلا میداند | سوز من سوخته داغ جفا میداند | |
| مسکنم ساکن صحرای فنا میداند | همه کس حال من بی سر و پا میداند | |
| پاکبازم هم کس طور مرا میداند | عاشقی همچو منت نیست خدا میداند | |
| چارهی من کن و مگذار که بیچاره شوم | سر خود گیرم و از کوی تو آواره شوم |
| آنچنان باش که من از تو شکایت نکنم | از تو قطع طمع لطف و عنایت نکنم | |
| پیش مردم ز جفای تو حکایت نکنم | همه جا قصهی درد تو روایت نکنم | |
| دیگر این قصه بی حد و نهایت نکنم | خویش را شهرهی هر شهر و ولایت نکنم | |
| خوش کنی خاطر وحشی به نگاهی سهل است | سوی تو گوشه چشمی ز تو گاهی سهل است |
البته به علت طولانی بودن /بر خلاف میلم / مجبور به حذف بعضی از قسمتهاش شدم /اگر رو نام شاعر کلیک کنید میتوانید شعر را به صورت کامل از سایتش در یافت کنید!
از همه شما دوستان عزیز به خاطر لطفی که نسبت به من دارید ممنون!