سلام
واسه امروز این شعر رو انتخاب کردم که داریوش به صورت دکلمه خیلی زیبا اجرا کرده....
امیدوارم خوشتون بیاد....
ز دو دیده خون فشانم
ز غمت شب جدایی
چه کنم که هست اینها
گل باغ آشنایی
همه شب نهاده ام سر
چون سگان بر آستانت
که رقیب در نیاید
به بهانه ی گدایی
به کدام مذهب هستین
به کدام ملت هستین
که کشند عاشقی را
که تو عاشقم چرایی
به طواف کعبه رفتم
به حرم رهم ندادند
که برون در چه کردی
که درون خانه آیی
به قمار خانه رفتم
همه پاکباز دیدم
چو به صومعه رسیدم
همه، همه زاهد ریایی
در دیر می زدم من
که یکی ز در آمد
که درا درا برآوین
که تو هم اذان مایی
نظر ندین ناراحت میشم!