۱۰ برداشت کافی است برای آغاز یک پایان از پایان یک آغاز !
برداشت اول ...
تا الان سعی کردم بهترین دوست باشم برای همه و همه بهترین دشمن برای من !

برداشت دوم ...
با چشم خویش دیدم و باور نداشتم ... !

برداشت سوم ...
وقتی همیشه با همه همکاری کنی ، همه ی اون همه ها
فکر میکنن وظیفته ..یک لحظه هم فکر نمیکنن تو عالم دوستی
و آشنایی داری بهشون احترام میذاری و
کمکشون میکنی ... !

برداشت چهارم ...
شوخی میکنم که غریبی نکنن ولی اونا فکر میکنن که ... !

برداشت پنجم ...
چندین و چند سال با هم دوست بودیم ... هر سال روزهای مهم و
خاص تو زندگیشونو تبریک میگفتم و اونها به زحمت ،
یک روز تولدم رو ... ( شاید تو رو در واسی میموندن ؟ )

برداشت ششم ...
یه اتفاق ... خونه ی یکی از دوستان ... صدای زنگ موبایل من ..
باید زودتر میرفتم خونه !
یکیشون گفت .. منم میخوام زود برم ... یکم صبر کن با هم میریم ...
صبر ... صبر ... ص..ب..ر...
صبر که تموم شد ... دوست عزیزم رفت و با خیال راحت مشغول شد به ..
گفتم مگه قرار نبود .... طلبکار شد ...
گفتم خداحافظ .... و زدم بیرون ... !

برداشت هفتم ...
۱۲ شب ... تلفن ... مهرنوش فردا ۶:۱۵ صبح فلان جا وایسا با هم بریم ...
بچه های دیگه هم میان ..
ساعت ۶:۱۵ - خبری نیست ..... ۶:۱۶ ...... ۶:۱۷ ... ۶:۲۰ زنگ زدم
کسی جواب نداد !
رفتم ... !
خانوم ناراحت بودن که چرا منو سر کار گذاشتن یعنی ببخشید!
من ۳۰ ثانیه دیر رسیدم نبودن !
۵ روز بعد ...
تولد یکی دیگه از این خانوما !
سرم گیج میره .. نمیخوام برم ... یادم نمیره ...
با اون کارش خودشو خراب کرد ...
جالبه که بعد همه چی رو انداخت گردن من !
دوستای چند سالمو یه مدت ازم جدا کرده بود ..
به روش نمی آوردم .. باز اون جلوی جمع
میگفت مهرنوش منو بد بخت کرد...
اس ام اس زدم تبریک گفتم .. زنگ زد و
باز به جای تشکر ،
گفت : یادت رفته تا حالا با من چی کار کردی ؟
بازم میخوای .... ( انقدر دروغ گفته که خودشم باور کرده !!!! )
حالا این وسط اون یکی دوست من که ۱۵ روز ازش بی خبر بودم .
. تو مسنجر پی ام داده و میگه :
مهرنوش تولد فلانی بیایاااا . اگه نیای ناراحت میشه ....
( ایکاش یکی بهش میگفت همه رو دعوت کرد بجز من ..
کاش میگفت که به من گفته اگه نیای هم فرقی نمیکنه ..... )
دو روز بعد با یک هدیه ی نا قابل با همون دوست رفتم پیشش و
هدیه رو دادم بهش ..
کاش ... !
( هر کسی که روزی یارم بود .. اینجا مرا تنها گذاشت ! )
اینکه زخم زبون میزنه ... اون یکی که معلوم نیست سر چی
مثل بچه ها قهر کرده !
اون یکی هم که تا وقتی کارم نداشته باشه ....
( ای دوست ! کاش بدانی معرفت چیز گرانی است که به هر کس ندهندش ! )
انگار همه فراموشم کردن ... نه فقط این ۳-۴ تا ...همه !!!

برداشت هشتم ...
#حکایت جالبی است که
فراموش شدگان
فراموش کنندگان را
هرگز فراموش نمیکنند ! #
روز قبل از تولدم ! بجز سه نفر ( سیاوش و سارا و بیتا ) کسی یادش نیست و ..
شاید فردا ..
امروز که روز تولدمه ! ( ششم تیر )
قبل از ظهر ...
به جز مونا و ملیکا کسی اس ام اس نزد ...
یه نفر که تلفنی داشت باهام صحبت میکرد ( بعد از اس ام اس )
ولی به روی مبارکش نیاورد..
رفته بودم شرکت ... همه میدونستن و منم میدونستم که میدونن
ولی میخواستن سورپیریزم کنن بخاطر همین هیچ وقت
بهم تبریک نگفتن ! ( ؟ )
اونی که باهاش ۱۲ ساله دوستم ... بهم حتی زنگ هم نزد !
اونی که ۳ ساله باهاش دوستم ... که انگار هنوز قهره ... !
ساعت ۸:۳۰ شب ... اونی که اصلا فکر نمیکردم خبر داشته باشه زنگ زد و ...
سروش رو میگم ... واقعا خوشحالم کرد ... واقعا با معرفته !
۱ روز ... ۲ روز....۳روز ... نه ۴ روز گذشت تا اونی که از ۱۲ سال پیش تا حالا میشناختمش
یه اس ام اس کوتاه زد که ایکاش اونم نمیزد .... و بعد از ۱۲ روز اومد در خونه .. هدیه داد و
۳۰ ثانیه نشد که رفت !!! ( یکی نیست بگه عزیز دلم .. من مگه محتاج کادو و هدیه ام ؟ )
ارزش ها رو میذارن کنار و به همین راحتی همه چیر زو فراموش میکنن !!!
شبیه پ.ن :
" دوستت دارم " زیاد شنیدم ... ولی " میخوام سر به تنت نباشه " رو احساس کردم !

برداشت نهم ...
من که نمیفهمم چرا همه اونایی که منو میشناختن دیگه نمیخوان بشناسن ؟!
یعنی میفهمم ! ولی میخوام که فکر کنم نمیفهمم !!!!
" خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است
چه رنجی میکشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است . "

برداشت دهم ...
میدونم که موفق میشم !
شبیه پ.ن :
کتابم میخواست مجوز بگیره ... ولی جلوشو گرفتم ! چاپش نمیکنم !!!!
کات !!!!!!
چرا بحث رو عوض میکنی ؟