|
من چقدر از اينجا دورم .. انقدر غريبه م با اينجا که نميتونم بفهمم يه زماني مالِ من بوده . آرشيو رو که ميخونم خنده م ميگيره . من اينجا فقط يه غريبه م اينجا واسه هميشه متروک ميشه . داره بوي کافور مياد .. Closed . . . . + نوشته شده در 0:52 توسط یک نی نی |
وه! ها؟ آها خب دیگه..،خلاصه به این صورت اومدممم اینجا دوباره!،تا دلقک بازی و چرت و پرت گویی رو از سر بگیرم + نوشته شده در 0:28 توسط یک نی نی |
DeLeTeD + نوشته شده در 20:9 توسط یک نی نی |
اثلام و عليكم و رهمت اللح و بركاتح! خوبید یا بهترید؟اصلا به من چههه! انقده حرف هس...که تو این پست جا نمیشه.بریم بگم! آقققققققققا ما داشتيم واسه خودمون حال ميكرديم كه بابا ايول تا کنون حتی یه سرفففه هم نکردیمااااا آخه هر روز تو مدرسه آب بازی میکنیم،خلاصه الان حااااالم خرااافه خلاصه... یعنی دارم میمیرما.اون روزم این دبیر فیزیکه بودا(همون که کرکر خنده س!)گف:یه دو ساعت شیمی رو میگریم تا فیزیک بخونیم عقبیم.الان من شبی{شبیه!} شیمیم!(نه که ماشالله خیلی هم حالیمه). من همیشه خوشحالم ...خوشبختم ...خوش شانسم ... من کلا خوش باورم ...آره آدم خوش بینی هم هستم!من خوشحالم یعنی چی؟؟! یعنی اینکه الان دارم حال میکنم ... یا یه جور دیگه بگم:زیادی خوشم!!خوشبختم که هیچ کس روی من کوچکترین حسابی نمیکنه !! خوش شانسم که زنده م و دارم اینجا این چیزا رو میبینم و خوش بینم که هیچ وقت تصور این روزا رو هم نمیکردم.میگیرید که چی میگم؟! مهیبناک~>اون روز طبق معمول این پوری(پسر خالهه خوشگله!)اومدش با هم رفتیم بیرون،بهههد داشتیم همین جوری خوش خوش(خوش خوش=>تیکه مشهدیه!فریبا میگه!) را میرفتیم که پوری یه دفهه گف:مامان! گفتم:پوری من که مامانت نیستم!واسه چی به من میگی مامان؟( با حرص)! بچه م گرخید!!گف:خُب،آنی!!!بهش گفتم:آنی کیه دیگهههه؟ گف:یا آنی یا مامان!....از اون رو هی را میره همه جا داد میزنه:آنــــــــــــــــیِ من! پی.اس:جون به جون بشم بازم همینیم که هستم!قالبمم همینیه که هستش. پی.اس2:عاشق شدم....کاااااش ندونه!. وقتی بارشو بس که بــره .. من نگفتم نرو !
+ نوشته شده در 10:49 توسط یک نی نی |
سلام عرض میشه خدمته تمامه بچه های خوف 2.3 تا از بچه های مُخه کلاس واسه آزمون علمی نیومدن نتیجه اینکه~>آدم نیس دیگه چیکارش کنیم ما... گاهی باید نشست... فقط نیگا کرد... سکوت کرد.... و منتظر موند.... منتظر چیزی... مثل.... بارون نگاهت! تا سیراب شد..... فقط حیف،..... خشکسالی بیداد میکنه!!! راستی مامانم هم کم آورد در برابره حاکم بزرگ (خودم)!! پی.اس:کاش به سکوتم دل میدای...شاید سر در می آوردی! در حال حاضر~>>وخ(وقت)کمه!میبینی که فقط از ساعت 6.7صب وقته آپ هس!! باشگاه و کلاس و فرهنگسرا هم که همچنان دایره!! اون روز تفلده پوری(پسر خالهههه)بودش جمعههه من که تفلده عقش من بودش چرخ چرخ عباسی.... خدا منو نندازی..... پی.اس2:هی مهربون...هیچ وخ دیر نیس! ماهی رو هر وخ از آب بگیری چی میشه؟؟زنده میمونه؟نه!!میمیره پی.اس3:چقدر نگاهت...غم داره. تا اطلاع ثانوی هم رفتم! + نوشته شده در 7:52 توسط یک نی نی |
|